لینک دانلود دایره المعارف اسلام به شرح ذیل میباشد:
http://historify.blogfa.com/post/3
کوش نامه Koosh-Namehدرباره متون حماسي و اساطير ايران و جهان و همهی کسانی که به فرهنگ و ادب ایران زمین خدمت کرده و می کنند. صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | طراح قالب |
آخرین مطالبپیوندها
|
دانلود دایره المعارف اسلام
لینک دانلود دایره المعارف اسلام به شرح ذیل میباشد:
http://historify.blogfa.com/post/3 [ یکشنبه 30 فروردین 1394 ] [ 12:47 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(3)
] دو پیشنهاد به وزارت علوم دربارۀ مقالات علمی - پژوهشی
آیین نامه ارتقا یا تبدیل وضعیت اعضای هیأت علمی گرچه به لحاظ تبیین و تنظیم اصول اداری مفید است؛ اما از نظر برخی مواد، مصوبات و توضیحات پیرامون کارهای پژوهشی، ناقص می باشد. نویسنده در نوشتار حاضر دو پیشنهاد درخصوص چگونگی بررسی و امتیازدهی مقالات علمی پژوهشی با ارائه مصادیقی از رشتۀ زبان و ادبیات فارسی، مطرح می نماید. این دو پیشنهاد بدین شرح اند: 1. بررسی فنی و دقیق محتوای مقاله های چاپ شده نه مجلات آن ها؛ 2. پذیرش فقط دو مقاله مشترک از اعضای هیأت علمی متقاضی ارتقا یا تبدیل وضعیت که نام عضو و دانشجو/ دانشجویان در آن باشد. متن کامل این مقاله نوشتۀ سجاد آیدنلو دانشیارِ زبان و ادبیّات فارسیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه که در شمارۀ 149 و 150 مجلۀ آینۀ پژوهش منتشر شده است اینجا بخوانید. [ یکشنبه 10 اسفند 1393 ] [ 00:44 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] فردوسی و معاصرانش
ميراث مكتوب - بیش از یک هزاره از آفرینش شاهنامه به وسیله شاعر جاودانه ایران، فردوسى مى گذرد؛ مردى که از یک سو گنجینهاى از رهاورد هاى ارزنده، ولى ازیادرفته نیاکان ما را از لابلاى قرون و اعصار برآورد و به مردم خویش هدیه داد و از سویى دیگر فرهنگ گذشته پرفراز و نشیب ملت خویش را به عنوان وسیلهاى تردیدناپذیر، در بقا و دوام آب و خاک پاک وطن به کار گرفت و با صرف جان و جوانى خود، داستان راستیها و منشهاى نیک نسلهاى برآمده از طوفان را آنچنان سرود که در هر گوشى نغمهاى و در هر دلى تأثیرى از زمزمه و احساس عمیق خود بر جاى نهاد. او در دهها سده پرتشویش، نیاکان ما را در مکتبخانه افتخارآفرین خویش نشاند و درسهاى زندگى شخصى و اجتماعى را به آنان آموخت. آنچنانکه نام فرزندان این سرزمین، از قهرمانان کتاب او بود و موسیقى رزمشان از آهنگ کلام وى نشأت مى گرفت و شادى بزمشان در کمال وقار انسانیت از رفتار و کردار نجیبانه قهرمانان اثر وى ملهم مى گشت، شبهاى پدران ما، با شاهنامهخوانى به سر مى رسید و روز هاى آنان، تحرک و تلاش خود را از توفندگى قهرمانان و روح موّاج و ستیهنده حاکم براثر او به وام مى گرفت و درواقع آنرا تکرار مى کرد. نوخاستگان نژاده به وسیله او هویت خویش را مى شناختند و خاندان خویش را از یاد نمى بردند و طبعا از اعتبار خود آگاهى و شناخت ارزشهاى والاى فکرى و اجتماعى و اخلاقى جامعه خود خبردار مى گشتند و فردوسى را یگانه روشنگر و مربى نسلها در پیچ و خم زمانه هاى دور و دراز مى یافتند. ادامه مطلب [ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 10:41 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی درگذشت
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دیماه ۱۳۰۴ خورشیدی در پاریز، از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان متولد شد. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی درپاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره میبرد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال ۱۳۲۰ تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۲۵ برای ادامهٔ تحصیل به تهران آمد و در سال ۱۳۲۶ در دانشگاه تهران در رشتهٔ تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت. باستانی پاریزی به گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران (واقع در امیرآباد شمالی) است. شعری نیز در این باره دارد که یک بیت آن این است:[نیازمند منبع]
در ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش، حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال ۱۳۳۷ خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند. باستانی پاریزی دورهٔ دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارائهٔ پایاننامهای دربارهٔ ابن اثیر دانشنامهٔ دکترای خود را دریافت کرد. وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال ۱۳۳۸ با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا سال ۱۳۸۷ استاد تماموقت آن دانشگاه بوده و رابطهٔ تنگاتنگی با این دانشگاه داشتهاست. وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد. تابستانها را نزد دخترش در تورنتو و زمستانها را نزد پسرش در تهران سپری میکرد. باستانی پاریزی صبح روز سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳ پس از یک ماه بیماری کبد در بیمارستان مهر تهران دیده از جهان فرو بستند. [ سهشنبه 12 فروردین 1393 ] [ 18:57 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] سال نو
چون ابر به نوروز رخِ لاله بشست، عُمر خیام | ترانههای خیام به قلم صادق هدایت | رباعی ۶۲ [ چهارشنبه 28 اسفند 1392 ] [ 21:16 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] دانای مینوی خرد شخصیت خیالی یا تاریخی؟
متن سخنرانی استاد ابوالفضل خطیبی که در همایش بین المللی هزارمین سال سرایش شاهنامۀ فردوسی که از سوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن در روزهای دوم تا چهارم آذرماه 1390 در سالن همایشهای رایزن در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. به نقل از وبلاگ ایشان: http://a-khatibi.blogspot.co.uk/p/blog-page_27.html
این جستار تقدیم می شود به روانِ استاد عزیز از دست رفتۀ ما، ایران شناس بزرگ و مترجم مینوی خرد، دکتر احمد تفضّلی که یاد و خاطرهاش هماره با ماست
1. این اندیشه که شخصی خیالی از مینوی خرد پرسش می کند و او جواب می دهد و ساختار کتاب بر اساس همین پرسش و پاسخها شکل می گیرد بسیار جالب و جذّاب و نوآورانه است. هم این اندیشه و هم محتوای پرسش و پاسخها تراوشهای ذهنی نویسنده ای خلّاق در ایران پیش از اسلام است. 2. اندرزهای موجود در این کتاب بخشی از اندرزهای پهلوی است که گردآورنده ای آن را گرد آورده و قالب فعلی (پرسش از سوی شخصی خیالی به نام دانا و پاسخ از سوی مینوی خرد) را به آن داده است. در این جستار کوشش بر این است که به این دو پرسش پاسخ داده شود: یکی اینکه اندرزهای این کتاب تراوش ذهنی کیست؟ و دیگر اینکه آیا می توان دانای مذکور در مینوی خرد را که شخصیتی خیالی پندشته اند، با شخصیتی تاریخی تطبیق داد. در شاهنامه در بخش پادشاهی خسرو انوشیروان(نوشین روان) دربارۀ زندگی و اندیشه های بزرگمهر(بوزرجمهر) وزیر و رایزن برجستۀ او به تفصیل سخن گفته شده است. به ویژه بخش بزرگی از پادشاهی نوشین روان به بازگویی اندرزهای متعدد و متنوع او اختصاص یافته است. بر پایۀ شاهنامه سرانجام پادشاه بر بزرگمهر خشم می گیرد و او را به در غل و زنجیر به زندان می افکند تا آنجا که وزیر بینایی خود را در زندان از دست می دهد. بعدها پادشاه از وزیرش پوزش می خواهد و او را از بند می رهاند. در شاهنامه بارها از بوزرجمهر با صفت دانا یاد شده است. بدیهی است صرفاً بر اساس صفت دانا برای بوزرجمهر در شاهنامه، نمی توان او را با دانای مذکور در مینوی خرد تطبیق داد؛ زیرا حکیم بلندآوازه ای چون بزرگمهر طبیعی است که در شاهنامه یا منبع آن یا حتی خداینامۀ پهلوی با صفت دانا وصف شده باشد. وانگهی وزیر و حکیم دیگری به نام اوشنر نیز در ادبیات پهلوی هست که با صفت دانا از او یاد شده است. اما به نظر ما شواهد و قرائن دیگری که در زیر دربارۀ آنها به بحث می پردازیم، هست که بر اساس آنها می توان احتمال داد که دانای مینوی خرد همان بزرگمهر است:
ادامه مطلب [ دوشنبه 19 اسفند 1392 ] [ 20:23 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] شعری زیبا از حضرت مولانا
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی [ جمعه 02 اسفند 1392 ] [ 14:29 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] دانلود کتاب مینوی خرد
با سلام لطفاً جهت دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:
http://ketabkhanehjadid.files.wordpress.com/2013/12/minouye_kherad.pdf [ پنجشنبه 01 اسفند 1392 ] [ 13:05 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] شعری زیبا از افشین صالحی
نشکن! [ سهشنبه 22 بهمن 1392 ] [ 20:27 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] تقدیرگرایی در متون حماسی
«دنیای حماسه یک دنیای اشیاء و اعیان خارجی مستقل نیست. و آن اثر حماسی که تنها زندگی درونی انسانی را بدون هیچ رابطهی متقابل و زنده با اعیان و اشیایی که محیط اجتماعی او را شکل میدهد، ارائه کند، مبدل به یک خلأ هنرمندانهی بدون طرح و تراز و جسم و دوام میشود. در چنین دنیا و چنین رابطهای است که آدمی با کنشهای خویش در تقدیر شرکت دارد. تقدیر از یکسو از تمامیت دنیای حماسی، که آدمی جزیی از آن است، برمیآید؛ و از سویی از باورها و اندیشههای خود آدمی مایه میگیرد. و پیداست که همین باورها و اندیشهها نیز، اجزایی از آن تمامیت منتظم است» (مختاری، حماسه در رمز و راز ملی، صص 76-75). در واقع این همان تسلیمپذیری قدیم ایرانی در برابر سرنوشت ازلی است. به دیگر سخن « تقدیر عمومی آدمیانی است که از آن گریزی نمیشناسند. تقدیر در این بینش، تنها یک مسألهی شخصی نیست، بلکه مسألهای است گیهانی. و به همین سبب نیز، نخست تقدیر فرد را در زمان او، و نحوهی سرآمدن آن در رویدادهای انسانی میجوید؛ آنگاه تقدیر کل زندگی زمینی را بدان میپیوندند؛ و سرانجام، کل تقدیر بزرگ عالم را در آیینهی آن میبیند. تبیین اخلاقی طبیعت و سرنوشت نهایی انسان و جهان، به ناگزیر همراه با کنش آدمی و تعهد کار است، نه هماهنگ با بیکارگی. به همین دلیل هرگز نمیتوان از این نگاه نیز، زمان و سپهر و روزگار و زندگی و خاک و آدمی و فعالیتهای او را از هم تفکیک کرد» (همان، ص 174). از دیرباز مسألهی جبر و اختیار همواره از دغدغههای ذهنی بشر بوده و هست و ادیان و مکتبهای فکری گوناگون کوشیدهاند تا پاسخی قانع کننده به این پرسش بدهند که آدمی در اعمال خود مختار است یا مجبور؟ این پرسش شاید رد طول زندگانی بارها به ذهن هریک از ما خطور کرده و کوشیدهایم تا پاسخی برای آن بیابیم. به ویژه آنگاه که با ناکامیها و نامرادیهای بزرگ مواجه میشویم و دلیل قانع کنندهای برای بروز و ظهور آنها نمییابیم، دوستتر میداریم آن را به گردن تقدیر بیافکنیم. در قرآن مجید هم آیاتی آمده که بر تقدیر محتوم آدمی دلالت میکند؛ در مقابل برخی آیات دیگر از اختیار حکایت دارد. بررسى نظام مسأله جبر و اختيار كه بخش انسانى قضا و قدر است، به ويژه از جنبه قرآنى و روايى آن، ضمن نياز به مبادى تصورى موضوع در اصل متوجه مبادى تصديقى آن مىباشد. مستندات نظريههاى جبرى صفات خداوند مانند علم ازلى، خالقيت مطلقه، مشيت عام است. به دیگر سخن جبر و اختيار يكي از مباحث مهم و كليدي در اغلب مكاتب فلسفي و اديان است؛ چنان كه در طول تاريخ اذهان بسياري از دانشوران را به خود معطوف ساخته؛ چراكه مستقيماً با اراده آدمي سرو كار دارد. چنان كه در تاريخ اسلام نيز از همان سدههاي آغازين جدالي پردامنه را ميان دو گروه از متفكران جبري مذهب و اختياري مسلك مشاهده مي كنيم كه پيامدها و عوارض اجتماعي و سياسي خاصي داشت و جريان اموي و سپس عباسي با ملاحظه منافع حكومتي خود، در ترويج ديدگاه مبتني بر فقدان اختيار و عدم تأثير انسانها در تعيين سرنوشت خويش مي كوشيدند. اين مبحث به رغم ديرينگي، همچنان اهميت دارد و شايان درنگ و بررسي است. در شاهنامه و دیگر متون حماسی نیز این موضوع بازتاب داشته است چنان که برخی به مانند مرحوم استاد زرینکوب نوشتهاند: « با توجه به زمینهی مزدیسنایی خرد الهی احاطهی خرد را بر تمام کائنات با فکر علم ازلی و آنچه عرفا حضرت علم خواندهاند، حرکت و سکون عالم و تعادل و تجاوز قوای آن را به سلسلهیی از مشیت پیش اندیشیده مربوط میکند که اعتقاد به تقدیر – و الزام تسلیم به مجاری احوال عالم – لازمهی آن است و این نکته ارتباط این طرز تلقی را با میراث زروانی فرهنگ عهد ساسانی – که مینوگ خرد و زاتسپرم هم مظهر یا لااقل وارث آن به نظر میرسند به خاطر میآورد و غلبهی بنیادی نوعی گرایش جبری را که در تصریح دایم و مکرّر شاعر به بخت و سرنوشت قضا هست، بر فکر تفویض که از لوازم گرایش معتزلی در اعتقاد احتمالی شخصی شاعر هست نشان میدهد» (زرینکوب، نامورنامه، صص 124-123). در واقع «زمانه یا زمان مهمترین واژهای است که در شاهنامه جابعجا به کار رفته و تقدیر پادشاهان، جنگاوران و قهرمانان را رقم زده است. نکتهی مهم اینجاست که اعتقاد به زمان، در مقام حاکم بر سرنوشت آدمی، در این کتاب نه از اندیشههای اسلامی که از کیش زروانی در روزگار ساسانیان منشأ میگیرد و چنان که ادبیات اوستایی و پهلوی نشان میدهد، ایزد زروان خود از دیرباز در میان ایرانیان همین نقش را بر عهده داشته است. از سوی دیگر، رینگرِن زروان و کارکرد او را با ایزدانِ مشابه، کالَه در ادبیات هندی و کرونوس در ادبیات یونانی، میسنجد و نتیجه میگیرد که زمان، به منزلهی راقم سرنوشت، باورمشترک هند و ایرانی و یونانی بوده است» (رینگرن، تقدیرباوری در منظومههای حماسی، ص 4). [ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 23:01 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ درباره شاهنامه و متون حماسي پس از آن و نيز به متون حماسي جهان خواهد پرداخت.
كتابها و مقالات و همايش هاي راجع به شاهنامه و متون حماسي ايران و جهان در اين جا معرفي و اطلاع رساني خواهند شد.
منظومه ي كوش نامه در زمره ي حماسه هاي ملي، اساطيري و پهلواني است كه حكيم ايرانشاه بن ابي الخير در قرن ششم ه.ق آن را به نظم درآورده است. اين كتاب داستان كوش پيلگوش، برادر زاده ي ضحاك است كه سال هاي طولاني در چين، مغرب و آفريقا با قدرت و ستمگري فرمانروايي كرده و در اين مدت همواره با جمشيديان به دشمني و نبرد مي پردازد، اما سرانجام، راه دادگري و يزدان پرستي پيشه مي كند. اين كتاب، حاوي شرح ويژگي هاي تعدادي از شخصيت هاي اساطيري است. در منظومه، همچنين، قهرماناني حاضرند كه حكيم فردوسي نيز از تعدادي از آن ها پيشتر و با روايتي متفاوت سخن گفته است. با بررسي اين قهرمانان مشترك و شباهت ها و تفاوت هاي داستاني ميان آن ها در مي يابيم مآخذ دو منظومه، تا حدودي با يكديگر متفاوت بوده اند كه ارائه ي آن ها به پربار كردن فرهنگ تاريخ اساطيري و حماسه ي ملي ياري مي رساند.
نویسندگانآرشیو موضوعیآرشیو ماهانهدیگر امکانات |