کوش نامه Koosh-Nameh

درباره متون حماسي و اساطير ايران و جهان و همه‌ی کسانی که به فرهنگ و ادب ایران زمین خدمت کرده و می کنند.

فر در شاهنامه

 

 

 

 

از يك سو «فر» و گونه‌های آن و از ديگر سو ویژگی‌هاي دارنده فر و تاثیری که بر رویدادها می‌گذاشته، ازجستارهای دلکش و زیبای شاهنامه است. آن‌چه درپی می‌آید گفتاری است درهمین باره که کوتاه شده و برگرفته ازدوکتاب زیر است: الف – «فر درشاهنامه»،علیقلی اعتماد مقدم ،ازانتشارات وزارت فرهنگ و هنر پیشین – 1355 ؛ ب – «بررسی فر درشاهنامه فردوسی»، بهروز ثروتیان ،دانشگاه تبریز – 1350
 1 – فر چیست؟
به گفته شاهنامه، مردم ایران بر این باور بوده‌اند که خداوند به هستی، نیرويی به نام «فر» می‌بخشد و هرکس و هرچیز از آن برخوردار است. هر دسته ازمردمان دارای فر ویژه‌ي خود هستند، مانند: فر ایزدی، فر کیانی، فر شاهی، فر موبدان، فر پهلوانی و . . . با بودن این فر است که فرهمندان دست به آفریدن و یافتن می‌زنند. مانند بیرون کشیدن آهن ازکانها، ساختن ابزار با آن، رام کردن جانوران، برپاکردن ساختمان‌ها، پزشکی و بسیار کارهای ديگر.
دارنده‌ي فر بر اهریمن دست می‌یابد، جهان را از بدی می‌رهاند، جلو جادو را می‌گیرد و همه کارها با فر او رو به بهتری می‌رود. شهریار فرهمند، می‌تواند پیشوای دین شود و مردم را به سوی روشنایی رهبری کند. اگر شهریاری خداوند را به یاد نیاورد فر او گسسته می‌شود و کشور روبه ویرانی می‌رود. ستمگری شوند(سبب) بی‌فرهی می‌شود و با سالخوردگی فر از شاه دور می‌شود و با نزدیکی مرگ، فر تیره می‌شود.

ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 23 آبان 1391 ] [ 16:30 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
انتشار کتاب گوی بالدار:نشان خورشید،شاهین و اهورامزدا

پس چند سال انتظار و سپری شدن موانع موجود، کتاب «گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا» منتشر شد. نگارنده در این کتاب کوشیده است تا رد این نشان و اجزای گوناگونِ تشکیل‌دهنده آنرا از دورترین زمان‌ها و در میان سرزمین‌ها و مردمان گوناگون دنبال کند و چشم‌اندازی به سیر تطور و تکامل این نشان بگشاید.

در این کتاب، اجزای تشکیل‌دهنده نشان مشهور گوی بالدار (همچون گوی، بال، مرد و ستاره) در گذر زمان و تا سده نهم پیش از میلاد که به شکل نهایی خود می‌رسد، و نیز تا سده چهارم پیش از میلاد که برای همیشه ناپدید می‌شود، بررسی شده است. همراه کتاب حدود ۱۱۰ عکس و طرح که به لطف و یاری خانم‌ها نرگس فراهانی، طاهره افضلی و مریم (پگاه) امینی منحصراً برای همین کتاب ترسیم شده‌اند، به چاپ رسیده‌ و تحلیل شده‌اند.

سرگذشت پرفراز و نشیب نشان گوی بالدار در واپسین سال‌‌های پادشاهی هخامنشیان به سرانجام رسید. نشان محبوب و فراگیری که تاریخچه‌ای دستکم سه هزار و پانصد ساله را در پشت سر خود داشت. در آغاز، تصویرهای خورشید، شاهین و خدایان تجلی‌یافته در سیارات بگونه‌ای مستقل و متمایز ترسیم می‌گردند و سپس به مرور زمان و با انتقال و تقابل فرهنگ‌ها، به اشکال انتزاعی و تجریدی در می‌آیند. سپس‌تر، ادغام و اینهمانی آنان با یکدیگر آغاز می‌گردد. ابتدا، ادغام گوی خورشید با بال‌های شاهین روی می‌دهد و بعدها، ادغام مستقل گوی خورشید و بال‌های شاهین با مرد-خدایان تجلی‌یافته در سیارات گوناگون.

در آخرین مرحله تکامل که در سده نهم پیش از میلاد روی داد، هر سه جزء گوی خورشید، بال شاهین و مرد-خدای سیاره مشتری که در ایران با نام اهورامزدا و در سرزمین‌های دیگر با نام‌هایی متفاوت شناخته می‌شد، با یکدیگر ترکیب می‌شوند. این ترکیب نهایی در گذر زمان و در رفت‌وآمدهای میان فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون، آرایه‌ها و مشخصه‌های گوناگون و متنوعی را به خود می‌پذیرد تا به آخرین نمونه‌های خود که در تخت‌جمشید دیده می‌شود، می‌رسد.

 

برگرفته از سایت پژوهش ایرانی

http://ghiasabadi.com/winged_disk2.html

[ یکشنبه 07 آبان 1391 ] [ 22:11 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(4) ]
مازندران و شاهنامه،چرا در شاهنامه، مازندران سرزميني ناايراني است؟


يكي از گفت‌وگوهاي پرسش‌برانگيز درباره‌ي جغرافياي شاهنامه، به مازندران و توصيفي كه از آن در شاهنامه آمده است، بازمي‌گردد. اين كه مازندران شاهنامه كجاست و آيا با استان مازندران كنوني برابري دارد؟ پرسشي است كه بحث‌هايي را برانگيخته است. نشانه‌هاي تاريخي گماني برجاي نمي‌گذارد كه مازندران سرزمين مردماني آريايي‌نژاد و خاندان و اسپهبداني ايراني بوده است. پرسيدني است كه پس چرا فردوسي در شاهنامه از ديو سپيد مازندران نام مي‌برد و آن سرزمين را جايگاه ديوان و جادوگران و ناايرانيان مي‌شناساند؟
پاسخ اين پرسش، و اين كه مازندران شاهنامه كجاست؟، در كتابچه‌اي از دكتر صادق كيا، استاد پيشين زبان و ادبيات پهلوي دانشگاه تهران، آمده است. اين كتابچه كه در سال ١٣٥٣ با نام «شاهنامه و مازندران» چاپ شد، تاكنون بازچاپ نشده است. چكيده‌اي از آن نوشتار در ادامه آمده است. با اين يادآوري كه از صادق كيا كتاب‌هايي همانند: «چند نمونه از متن‌نوشته‌هاي پهلوي»، «داستان جم»، «ماه فروردين، روز خورداد» و «واژه‌نامه‌ي گرگاني» منتشر شده است. دكتر صادق كيا در سال ١٣٨٠ در آمريكا درگذشت.


ادامه مطلب
[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 08:50 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(7) ]
شعری از وحید عمرانی

آغوشت را که باز می کنی برایم

گناه پدرم آدم را فراموش می کنم

بیچاره حق داشت

من هم تاب مقاومت ندارم

پیش وسوسۀ سیب!


[ پنج‌شنبه 01 تیر 1391 ] [ 08:21 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
منشا داستانهای رستم به روایت وبلاگ بهشت گمشده آریاییان

 

 
منشا داستانهای رستم:
 
 یکی از اسرار تاریخ اساطیری ما هویت شخصیت داستانی پهلوانی به نام رستم است. هزاران سال است که از فراموشی هویت او در طول تاریخ گذشته و محققان زیادی درصدد برآمدند تا هویت او را شناسایی کنند اما تا این تاریخ هویت این پهلوان اسطوره ای همچنان ناشناخته مانده است. هیچ اثری از او در کتیبه ها یا سنگ نبشته های بجامانده در فلات ایران یافت نمیشود. با این حساب این سئوال پیش می آید که یا او وجود تاریخی نداشته و داستانهایش داستانهای ساختگی مردمی رویا پرداز و خرافه پرست بوده است و یا به استناد شاهنامه فردوسی او یل قبایل وحشی سکایی بوده است که در اینصورت لاجرم داستانهای او پس از مهاجرت اقوام سکایی به سیستان به داستانهای اساطیری ملت ایران افزوده شده است. در مورد رستم نظرات دیگری هم ارائه شده است. گروهی همسو باشادروان استاد مهرداد بهار متوجه اساطير يوناني ميباشند و باوجوديكه کمترین شباهت بين شخصیت رستم با شخصيت داستانی پهلوان تروایی بنام هكتور وجود دارد ماجراهاي رستم و اسفنديار رویین تن را متاثر از داستان نبرد هکتور Hektorپسر پریام فرمانروای سرزمین تروا میدانند که در نبرد با آشیل یا آخیلوس رويين تن یونانی کشته شد.

ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 01 تیر 1391 ] [ 08:11 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
آیا شاهنامه پانصدبیت بد دارد؟ سخن نوشته ای از ابوالفضل خطیبی

اين نوشتار از وبلاگ استاد ابوالفضل خطيبي نقل مي شود :

 

"دوست عزیزم جناب آقای دکتر سجّاد آیدنلو برای دیدنم به فرهنگستان آمد با شمارۀ جدید گزارش میراث در دست. جستار خود را با عنوانِ «آیا شاهنامه پانصد بیت بد دارد؟» به نگارنده نشان داد با توضیحاتی دربارۀ برداشت خود از بیتهای شاهنامه که بدین موضوع اشاره دارد. در آن زمان توضیحات او به نظرم قانع کننده می نمود و به خود او هم همین را گفتم، ولی اکنون که جستار او را دقیقتر خواندم، نظر دیگری دارم. در زیر سه بیت مربوط به این موضوع را می آورم و دربارۀ آنها به بحث می پردازم:
بود بیت شش بار بیور هزار/ سَخُن­های شایسته و غمگسار
نبیند کسی نامۀ پارسی/ نبشته به ابیات صد بار سی
اگر بازجویی در او بیت بد/ همانا که کم باشد از پانصد[1]
دکتر آیدنلو بیت سوم را موقوف به بیت پیش از آن دانسته اند. معنی او از این بیتها چنین است:

 


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 08:19 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
ازدواج در ایران باستان

 

در ایران باستان و آیین زرتشت تعدد زوجات روا نيست و گفته شده همانگونه که يک زن نمي‌تواند در يک زمان بيش از يک شوهرداشته باشد مرد نيز نمي‌تواند در آن واحد دو يا چند زن داشته باشد. اختيار زن دوم در شرايطي خاص و سخت که در آيين نامه زرتشتيان آمده جايز است نظيراينکه زن اول فوت شده باشد..
در ايران باستان تنها در صورتي فرد مي‌توانست با وجود زن اول زن ديگر اختيار کند که زن اول به تشخيص پزشک عقيم بوده و خود موافقت خويش را براي اين کار اعلام کند و رضايت داشته باشد هدف از اين عمل نيز بقا نسل و پرورش فرزنداني نيک براي دين و دنياست...  
در مورد انواع پيوند زناشويي در ايران باستان گفتني است که زن و مرد زرتشتي به 5 صورت و تحت عناوين  : پادشاه زن ، چاکر زن ، ايوک زن ، ستر زن ، خودسر زن پيوند زناشويي مي‌بستند که هر يک جداگانه به شرح زير است:  
پادشاه زن : اين نوع ازدواج به حالتي گفته مي‌شد که دختري پس از رسيدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسري ازدواج مي‌کرد و پادشاه زن از کاملترين حقوق و مزاياي زناشويي برخوردار بود و کلا همه دختراني که براي نخستين بار و با رضايت پدر و مادر ازدواج مي‌کردند، پيوند زناشويي آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت مي‌شد ...  
چاکر زن: اين نوع ازدواج به حالتي اطلاق مي‌شد که زني بيوه به عقد و ازدواج با مرد ديگري در مي‌آمد. اين زن با زندگي در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزاياي پادشاه زن را در سراسر زندگي مشترک دارا بود، ولي پس از مرگ آيين کفن و دفن و ساير مراسم مذهبي اش تا سي روزه توسط شوهر دوم يا بستگانش برگزارمي‌شد. ولي هزينه هاي مراسم بعد از سي روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنياي ديگر اين زن از آن نخستين شوهر خود خواهد بود و به همين علت پيوند دوم او تحت عنوان چاکر زن ياد مي‌شد. حال براي برخي ناآگاهان پيوند زناشويي از نوع چاکر زن را اختيار کردن زن صيغه اي توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدي بيان مي‌کنند که صحت ندارد...  
ايوک زن : اين نوع ازدواج زماني اتفاق مي‌افتاد که مردي دختر يا دختراني داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر يا کوچکترين دخترش تحت عنوان ايوک ثبت مي‌شد و رسم بر اين بود که اولين پسر تولد يافته از اين ازدواج به فرزندي پدر دختر در مي‌آمد و به جاي نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش مي‌آوردند و اين نوع ازدواج باعث شده که برخي افراد غير مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتيان و ایرانیان باستان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج مي‌کرده است.اينک اشتباه افراد ناآگاه کاملا مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا مردود است... 
ستر زن : وقتي که فرد بالغي بدون ازدواج در مي‌گذشت، پدر و مادر يا خويشان اين فرد موظف بودند به خرج خود و به ياد فرد درگذشته دختري را به ازدواج پسري در مي‌آورند. شرط اين نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد مي‌شدند که در آينده يکي از پسران خود را به فرزند خواندگي فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند ...  
خودسر زن : اگر دختري و پسري پس از رسيدن به سن بلوغ برخلاف ميل والدين خود خواستار ازدواج با يکديگر مي‌شدند و مصر بر اين امر نيز بودند، با وجود مخالفت والدين ازدواج آنها منع قانوني نداشت و زير عنوان خودراي زن ثبت مي‌گرديد و در اين بين دختر از ارث محروم مي‌شد، مگر اينکه والدينش به خواست خود چيزي به او مي‌دادند يا وصيت مي‌نمودند که بدهند...  
اين نوع ازدواج ها در ايران باستان انجام مي‌شد امروزه ازدواج ها تحت اين عناوين ثبت نمي‌شود...
گفتني است که طلاق در ایران باستان وآيين زرتشتي مطرود و منفور است و تحت شرايطي ويژه و در مواردي نادر و خاص طبق آيين نامه زرتشتيان مجوز داده مي‌شود .

[ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 ] [ 08:33 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
post

دوست بزرگواری فرمودند که تنها به متون حماسی فارسی نپرداز؛ بلكه به متون حماسی جهان هم گوشه ی چشمی بنما.حسب الامر ایشان و نیز بیان عزیز بودن خاطر عاطرشان مقاله ای از سرکار خانم رقیه نیساری تبریزی را با عنوان ‹سيماي زن در شاهنامه و ايلياد و اديسه›در اینجا درج می نمایمِ؛اميد مورد پسند خاطر دوستان واقع افتد.

 

چکيده :
حضور زناني مثل سودابه ،منيزه ،رودابه ،فرنگيس ،گردآفريد و ...
در شاهنامه ،لطافت ،احساس ،روح و عشق به حوادث شاهنامه بخشيده است و فردوسي در اکثر داستان ها آنها را با مقامي ارجمند و والا و سيماي دلپسند نمايانده است .
وطن پرستي ،آزادگي ،شجاعت ،خردمندي ،مناعت ،متانت ،پاکي و کلاً شخصيت انساني ،آراستگي ظاهر و اخلاق نيکوي آنها صفاتي هستند که آنها را بتر از زنان حماسه هاي ديگر جهان نمايانده است .
البته گاهي نيز نابکاري و هوسراني هاي زنان معدودي مثل سودابه نتايج شومي به بار آورده و باعث شده که آن فرد مورد سرزنش و مذمت قرار گيرد فلذا نمي توان اين را حکم کلي دانست و شاهنامه را کتابي ضد زن ناميد .
مقايسه زنان برتر دو حماسه ي بزرگ ايراني اين نکته را براي ما روشن مي کند که حميت ،نجابت ،وفاداري ،فرزند دوستي ،وقار زنان و ...در شاهنامه آنان را از همه زنان ديگر حماسه ها چهره اي برجسته تر و انساني تر بخشيده و زن مثل ديگر مظاهر انساني آن کتاب والايي و کمال دارد .در حالي که در آثار هومر علي رغم نظر موافقي که هومر درباره زن دارد و او را همگام با مردان مي شمارد ومهرباني ،زيبايي و شکيبايي آنها را مي ستايد اما در واقع در ايلياد ،بويژه در اديسه زنان با سيماي پريده رنگ و کم اهميت در حوادث حضور دارند و اغلب نقش انگيزاننده حوادث و جنگ ها را دارند و اين نکته اي است که بسياري از صاحب نظران با آن موافقند .
و همين عامل باعث مي شود که در مواردي نيز هومر زنان را مورد طعن و ملامت قرار مي دهد و با لحني تلخ تر و گزاينده تر درباره ي آنان سخن بگويد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 22 فروردین 1390 ] [ 10:14 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
زنان شاهنامه

اگر شخصیت زن را در شاهنامه فردوسی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم می‌بینیم زن نه تنها در هر گونه عملیات قهرمانی و لشکرکشی‌ها و موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌های پادشاهان و پهلوانان به طور مستقیم و یا غیرمستقیم نقشی موثر داشته است که خود می‌تواند لااقل موضوع یک کتاب جداگانه گردد، بلکه زنان سرباز نامداری به‌چشم می‌خورند که خود رأساً در جنگ‌ها شرکت نموده و عده‌یی را رهبری کرده و یا با فداکاری و درایت و هوش بی‌نظیر خود مسیر وقایع تاریخی را غالباً تغییر داده‌اند که می‌تواند اثر بدیعی را بنام تجزیه و تحلیل حماسه زنان شاهنامه به وجود آورد.

 

در این بررسی کوتاه سعی شده است بدون طولانی کردن کلام از میان تعداد زیادی زنان قهرمان شاهنامه به‌طور نمونه چند تن را معرفی نمائیم:

1-سین‌دخت

مهراب پادشاه کابلستان از خانواده ضحاک است. شاه از سام خواسته است که به کابلستان لشکرکشی کرده و آنجا را به خاک و خون بکشد.

زال عاشق رودابه دختر مهراب است. سین‌دخت زن مهراب و مادر رودابه است و زنی با کفایت و درایت می‌باشد. وقتی می‌فهمد سام به کابلستان لشکر خواهد کشید شخصاً برای دیدن او حرکت کرده و به نزد سام می‌رود و با او به صحبت می‌پردازد و سین‌دخت می‌خواهد سام را از این لشکرکشی منصرف نماید.

 

دل بی‌گناهان کابل مسوز 
که آن تیرگی اندر آید بروز
از آن ترس کو هوش و زور آفرید
درخشنده ناهید و هور آفرید

 

سام از هوش خرد سین دخت متعجب می‌شود.

 

زجائی کجا مایه چندین بود
فرستادن زن چه آیین بود
چو دید آن‌چنان پهلوان پر خرد 
ستائید او را چنان چون سزد

 

مجدداً سین دخت با بیان نغز و هوشمندانه خود می‌خواهد سام را بر سر آشتین آورد.

 

چنین گفت سین دخت با پهلوان
 که بارای تو پیر گردد جوان
بزرگان زتو دانش آموخته

  به تو تیره گیتی برافروخته
به داد تو شد بسته دست بدی
                                         به گر زت گشاده ر ه ایزدی

 

به این ترتیب سام نرم می‌شود و به او قول مساعدت می‌دهد و سین دخت می‌گوید اگر کسی اشتباه و خطائی کرده است چرا مردم کابل بایستی نابود شوند:

 

اگر ما گنه کار وبد گوهریم
  بدین پادشاهی نه اندر خوریم
گنه کار اگر بود سهراب بود
  ز خون دلش مژه بر آب بود
سر بی‌گناهان کابل چه کرد
  کجا اندر آورد آید بگرد
همه شهر زنده برای تواند 
پرستنده‌ی خاک پای تواند

 

 سام از شاه اجازه می‌خواهد از گناه مردم کابل صرف‌نظر شود. بر اثر هوش و کفایت و سخن دانی سین دخت نتایج زیر حاصل می‌شود:

- شاه ایران وساطت سام را می‌پذیرد.

- سام اجازه می‌دهد که زال با دختر سین دخت، رودابه ازدواج کند.

- از قتل و خونریزی جلوگیری می‌شود و کابل از خطر انهدام نجات می‌یابد.

[ دوشنبه 22 فروردین 1390 ] [ 10:08 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]
علي نامه

علی نامه نام منظومه ای کهن است از سراینده ای متخلّص به ربیع.این منظومه تاکنون نخستین منظومه ی حماسی شیعی است که شناخته شده است. پیش از شناخته شدن این منظومه خاوران نامه رتبه نخست را به خود اختصاص داده بود ولی از آنجایی که این نسخه در سال ۴۸۲ ه.سروده شده به طبع رتبه نخست به علی نامه اختصاص دارد.

 

سراینده ماجراهای "جمل" و "صفین" را در این منظومه به تفصیل تمام در دوازده مجلس آورده و در آغاز هر بخش یا مجلس به شیوه ی فردوسی خطابی دارد و همان گونه که فردوسی شیعیِ متعزلی طرفدارِ خرد است و خرد را می ستاید و مخاطب قرار می دهد،این سراینده نیز همه جا به ستایش خرد و خردمند می پردازد و در آغاز سخنش خردمند را مورد خطاب قرار می دهد:

الا یا خردمندِ روشن روان                                       سخن گوی،روشن،چو آبِ روان

سخن را بپرور به نورِ خود                                     بران روی کز دانشت برخورد/۴ پ

علی نامه همانگونه که از نامش پیداست شرح رشادت های علی (ع) است به سبک و سیاق شاهنامه و در واقع جزو زیر مجموعه ادب حماسی قرار دارد.این منظومه در ۱۲۰۰۰ بیت است که به تازگی از سوی مرکز پژوهشی میراث مکتوب؛کتابخانه،موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی؛کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران و مؤسسه مطالعات اسماعیلیه به طور مشترک از روی نسخه شماره ی ۲۵۶۲ کتابخانه ی موزه ی قونیه به صورت نسخه برگردان (فاکسمیله) با مقدمه ی عالمانه استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی چاپ شده است.

[ دوشنبه 22 فروردین 1390 ] [ 10:01 ] [ koosh-nameh ] [ ارسال نظر(0) ]