کوش نامه Koosh-Namehدرباره متون حماسي و اساطير ايران و جهان و همهی کسانی که به فرهنگ و ادب ایران زمین خدمت کرده و می کنند. صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | طراح قالب |
آخرین مطالبپیوندها
|
کانال درس زبان فارسی دانشگاه الغدیر
[ پنجشنبه 29 مهر 1395 ] [ 00:43 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] فرامرزنامۀ بزرگ، سومین منظومۀ حماسی فارسی پس از شاهنامه و گرشاسپنامه است.
بخش مرسوم به پهلوانی شاهنامه پر است از پهلوانی های اعضای این دو خاندان در جنگ ها و لشکرکشی های گوناگون بر ضد دشمنان ایرانشهر. از میان این دو خاندان، پهلوانان خاندان رستم، چه در شاهنامه و چه در بیرون از شاهنامه نقش پررنگ تری بر عهده داشتند و منظومه های گوناگونی در شرح پهلوانی های آنان پرداخته شده اند. مانند گرشاسپ نامه، در شرح دلاوری های گرشاسپ، نیای نامدار این خاندان، سام نامه دربارۀ پهلوانی ها و عشق ورزی های سام، دو تحریر از فرامرزنامه (بزرگ و کوچک) دربارۀ فرامرزنامه و کشورگشایی های او در هند، بانو گشسپ نامه دربارۀ بانو گشسپ، دختر رستم و آذربرزین نامه دربارۀ آذربرزین پسر فرامرز. نام سرایندۀ فرامرزنامۀ بزرگ دانسته نیست ولی شواهدی در متن آن نشان می دهد که در اواخر قرن پنجم و احتمالاً در بین سال های 487 تا 494 هجری به نام ابوبکر مؤیدالملک، پسر خواجه نظام الملک طوسی سروده شده است. بنابراین این منظومه که 5453 بیت دارد، پس از شاهنامه و گرشاسپ نامه، سومین متن حماسی فارسی است در دو بخش: یکی شرح جنگ ها و کشورگشایی های فرامرز در هند و دیگری سفرهای فرامرز بر خشکی و دریا و دیدن شگفتی های گوناگون. به گفتۀ مصحح فرامرزنامۀ بزرگ در نسخۀ اساس ما با این بیت به پایان می رسد: «هزاران درود و هزاران سلام / ز ما بر زراتشت عليه السّلام». فرامرزنامه بزرگ، بهكوشش ابوالفضل خطيبی و ماريولين فان زوتفن، تهران، سخن، 392 صفحه، قطع: وزیری، جلد: سخت، بها: 550000 ریال، 1394.
[ شنبه 24 بهمن 1394 ] [ 18:05 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] آیا فردوسی برای سرودن بیتی در تنور میرفت؟
به نقل از سخن نوشتههای ابوالفضل خطیبی:
عطار در مصیبتنامه در ستایش از شعر خود چنین میسراید (عطّار 1386ش، ص448-449):
آبِ هر معنی، چنانم روشن است/ کآنچه خواهم، جمله، در دستِ من است
مینباید شد بحمدالله بهزور / همچو فردوسی ز بیتی در تنور
همچو نوح آبی بهزور آید مرا زآنکه طوفان از تنور آید مرا
از تنورم چون رسد طوفان بهزور / هیچ حاجت نیست رفتن در تنور
همچو فردوسی فُقَع خواهم گشود / چون سنایی، بیطمع، خواهم گشود
بیت دوم مبهم است و این ابهام را قزوینی نیز یادآور شده بود (قزوینی 1388ش، ج6، ص103). به نوشتۀ زندهیاد محمدامین ریاحی «در تنور رفتن فردوسی برای بیتی اشاره به افسانهای است که ظاهراً جای دیگر نیامده» (ریاحی 1372، ص258). آیدنلو بر اساس یکی از روایات مردمی دربارۀ فردوسی حدس میزند که در داستانی که در نیشابورِ عصر عطّار رایج بوده – و صورت مکتوب آن فعلاً به دست ما نرسیده – فردوسی برای سرودن یا تکمیل بیتی به منظور تأمل بهتر در خلوت، درون تنور رفته است (آیدنلو1390، ص51-52). پیش از آن، استاد شفیعی کدکنی در یادداشتی بر این بیت نوشتهاند: «تعبیر در تنور رفتن در مورد فردوسی به درستی روشن نیست که اشاره به کدام گوشۀ زندگی اوست. شاید اشارهای باشد به آن بخش از افسانۀ گریختن فردوسی از دست محمود و پنهان شدن او»(شفیعی کدکنی 1386ش، ص760). استاد شفیعی سپس چندین شاهد از متون فارسی نقل می کند که بنا بر آنها در گذشته تنور جایی برای پنهان شدن بوده است. با این خوانش، مراد از «بیتی» نیز قاعدتاً باید اشاره به بیتهای هجونامه باشد که شاعر در حق محمود سروده و برای همین خشم شاه را برانگیخته و گریخته و پنهان شده است. اما دور مینماید که عطّار در این بیت به گریختن و پنهان شدن شاعر در تنور اشاره داشته باشد؛ زیرا بافت متن چنین اشارۀ تاریخی را برنمیتابد. بنا بر این خوانش، عطار میگوید: من کسی نیستم که برای سرودن بیتی یا به خاطر بیتی مانند فردوسی از دست شاه بگریزم و به زور در تنور پنهان شوم. در این بیتها عطار از کتاب مصیبتنامۀ خود و سختگی شعر آن و طبع همچون آب روان خود سخن می گوید و طبع شعری خود را با فردوسی میسنجد. شاید داستانی از زندگانی فردوسی در پسزمینۀ بیت دوم نباشد. گویا یک تعبیر کنایی است از طبع داغِ چون تنورِ شاعر و شعر گرمی که شاعر مانند نان داغی از تنور طبع خود با زور بیرون می کشد. عطار می گوید: من مانند فردوسی نیستم که هربار با زحمت به تنور طبع خود اندر شوم و بیتی را بیرون بیاورم، بلکه طبع من مانند آبِ روان است، که خودبه خود چونان طوفان نوح با شتاب از تنور طبعم بیرون میجهد و سرازیر میشود. و نیازی ندارم که هر بیت را با زور از تنور طبعم بیرون بکشم. بنا بر روایات، طوفان آب در زمان نوح از تنوری فوران می کند. در اینجا عطّار با تلمیح به این روایت و تقابل میان آتش و آب – که اوّلی می تواند نشانۀ تیزی و دومی روانی و زلالی طبع شاعر باشد – تصویر بدیعی از جوشش شعر در درون خود خلق کرده است. تشبیه طبع شاعرانه به تنورِ داغ و شعر به نانی گرم که از تنور بیرون میآید، نزد شاعران شناخته شده بود. شواهد زیر از پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان استخراج شدهاند:
تنم تنور و عالم هیزم است و جان آتش/ خِرَد خمیر و زبان نانپز و سخن نان است
(قوامی رازی 1334ش، ص149)
قوامی که بُرد از تنور تفکّر/ به نان سخن آب شعر سنایی (همان، ص90)
سخنی که چون نان و طعام گرم از تنور دل برآری چون گرم نباشد؟ (محقق ترمذی 1377ش، ص2)
چون مخمّر گشت با عقل این سخن/ در تنور دولتت بستم فطیر (کمالالدّین اصفهانی 1348ش، ص349)
خمیر و نانبا دیوانه گردد/ تنورش بیت مستانه سراید (مولوی1355ش ،ج2 ص 83)
فقیری عراقی به یخنیپزی اوقات صرف میکند و گاهگاه در تنور خیال شعری خامسوز نیز بیرون میآورد (سام میرزا، ص261).
استاد شفیعی کدکنی در یادداشت بیت آخر می نویسد (همان، ص760): «فقع گشودن کنایه از لاف زدن است و این کنایه در ادب فارسی، کنایهای رایج بوده است. و به داستان فقاع خریدن فردوسی از صلۀ محمود هم اشارهای دارد». بخش دوم توضیح استاد شفیعی بیگمان درست است، ولی چنانکه پورجوادی (همانجا) در مقالهای نشان داده است، کنایۀ لاف زدن برای فقع گشودن – چنانکه در فرهنگها آمده است – کامل و جامع نیست. او بر اساس شواهد متون، برای فقع گشودن این معانی را در نظر گرفته است: ابتدا کردن به سخن و زبان به سخن باز کردن و آشکار کردن و جلوه گر کردن معنی و نکتهای که پیشتر پنهان بوده است. در این بیت عطار در ترکیب کنایی «فقع گشودن»، دو معنی را در نظر دارد: یکی جوشش شعر از درونش، مانند جوشیدن و بیرون ریختن فقاع از کوزه ، چنانکه شعر در فردوسی میجوشید، ولی شعر عطّار روانتر از او میجوشید؛ دوم، با اشاره به داستان زندگی فردوسی و بلندطبعی شاعر که صلۀ سلطان را فقاعی خرید، بلندطبعی و بزرگمنشی او را الگوی خود قرار میدهد.
منابع
آیدنلو، سجّاد 1390ش، دفتر خسروان: برگزیدۀ شاهنامۀ فردوسی، تهران، سخن.
پورجوادی، نصرالله 1367ش، فُقَع گشودن فردوسی و سپس عطّار: بحثی در ماهیت شعر و شاعری از نظر عطّار»، نشر دانش، بخش یکم: ش45، فروردین و اردیبهشت، ص168-173؛ بخش دوم: شمارۀ 46، خرداد و تیر، ص14-21.
ریاحی، محمدامین 1372ش، سرچشمههای فردوسیشناسی، تهران، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)
ساممیرزا صفوی، تذکرۀ تحفۀ سامی، به کوشش رکنالدّین همایونفرّخ، تهران، انتشارات علمی، بیتا.
شفیعی کدکنی، محمّدرضا، 1386ش، شرح بیتهای مصیبتنامه (نک: عطّار 1386ش).
عطّار نيشابوري، فريدالدّين 1386ش، مصيبتنامه، بهكوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن.
قزوینی، محمد بن عبدالوهّاب 1388ش، یادداشتهای قزوینی، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
قوامی رازی، بدرالدّین 1334ش، دیوان، به کوشش میرجلالالدین حسینی ارموی، تهران، چاپخانۀ سپهر.
کمالالدّین اصفهانی، اسماعیل 1348ش، دیوان، به کوشش حسین بحرالعلومی، تهران، کتابفروشی دهخدا.
محقق ترمذی، سیدبرهانالدّین 1377ش، معارف، به کوشش بدیعالزّمان فروزانفر، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
مولوی، جلالالدّین محمد 1355ش، کلّیات شمس یا دیوان کبیر، به کوشش بدیعالزّمان فروزانفر، تهران. [ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 17:09 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] احتمال در معنی مثل: شاهنامه آخرش خوش است!
جهت دریافت اصل مقاله که به قلم دکتر محمود امیدسالار نگارش یافته است به لینک زیر مراجعه فرمایید:
[ یکشنبه 21 تیر 1394 ] [ 08:24 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(4)
] دانلود دایره المعارف اسلام
لینک دانلود دایره المعارف اسلام به شرح ذیل میباشد:
http://historify.blogfa.com/post/3 [ یکشنبه 30 فروردین 1394 ] [ 12:47 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(3)
] دو پیشنهاد به وزارت علوم دربارۀ مقالات علمی - پژوهشی
آیین نامه ارتقا یا تبدیل وضعیت اعضای هیأت علمی گرچه به لحاظ تبیین و تنظیم اصول اداری مفید است؛ اما از نظر برخی مواد، مصوبات و توضیحات پیرامون کارهای پژوهشی، ناقص می باشد. نویسنده در نوشتار حاضر دو پیشنهاد درخصوص چگونگی بررسی و امتیازدهی مقالات علمی پژوهشی با ارائه مصادیقی از رشتۀ زبان و ادبیات فارسی، مطرح می نماید. این دو پیشنهاد بدین شرح اند: 1. بررسی فنی و دقیق محتوای مقاله های چاپ شده نه مجلات آن ها؛ 2. پذیرش فقط دو مقاله مشترک از اعضای هیأت علمی متقاضی ارتقا یا تبدیل وضعیت که نام عضو و دانشجو/ دانشجویان در آن باشد. متن کامل این مقاله نوشتۀ سجاد آیدنلو دانشیارِ زبان و ادبیّات فارسیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه که در شمارۀ 149 و 150 مجلۀ آینۀ پژوهش منتشر شده است اینجا بخوانید. [ یکشنبه 10 اسفند 1393 ] [ 00:44 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] فردوسی و معاصرانش
ميراث مكتوب - بیش از یک هزاره از آفرینش شاهنامه به وسیله شاعر جاودانه ایران، فردوسى مى گذرد؛ مردى که از یک سو گنجینهاى از رهاورد هاى ارزنده، ولى ازیادرفته نیاکان ما را از لابلاى قرون و اعصار برآورد و به مردم خویش هدیه داد و از سویى دیگر فرهنگ گذشته پرفراز و نشیب ملت خویش را به عنوان وسیلهاى تردیدناپذیر، در بقا و دوام آب و خاک پاک وطن به کار گرفت و با صرف جان و جوانى خود، داستان راستیها و منشهاى نیک نسلهاى برآمده از طوفان را آنچنان سرود که در هر گوشى نغمهاى و در هر دلى تأثیرى از زمزمه و احساس عمیق خود بر جاى نهاد. او در دهها سده پرتشویش، نیاکان ما را در مکتبخانه افتخارآفرین خویش نشاند و درسهاى زندگى شخصى و اجتماعى را به آنان آموخت. آنچنانکه نام فرزندان این سرزمین، از قهرمانان کتاب او بود و موسیقى رزمشان از آهنگ کلام وى نشأت مى گرفت و شادى بزمشان در کمال وقار انسانیت از رفتار و کردار نجیبانه قهرمانان اثر وى ملهم مى گشت، شبهاى پدران ما، با شاهنامهخوانى به سر مى رسید و روز هاى آنان، تحرک و تلاش خود را از توفندگى قهرمانان و روح موّاج و ستیهنده حاکم براثر او به وام مى گرفت و درواقع آنرا تکرار مى کرد. نوخاستگان نژاده به وسیله او هویت خویش را مى شناختند و خاندان خویش را از یاد نمى بردند و طبعا از اعتبار خود آگاهى و شناخت ارزشهاى والاى فکرى و اجتماعى و اخلاقى جامعه خود خبردار مى گشتند و فردوسى را یگانه روشنگر و مربى نسلها در پیچ و خم زمانه هاى دور و دراز مى یافتند. ادامه مطلب [ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 10:41 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی درگذشت
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دیماه ۱۳۰۴ خورشیدی در پاریز، از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان متولد شد. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی درپاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره میبرد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال ۱۳۲۰ تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۲۵ برای ادامهٔ تحصیل به تهران آمد و در سال ۱۳۲۶ در دانشگاه تهران در رشتهٔ تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت. باستانی پاریزی به گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران (واقع در امیرآباد شمالی) است. شعری نیز در این باره دارد که یک بیت آن این است:[نیازمند منبع]
در ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش، حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال ۱۳۳۷ خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند. باستانی پاریزی دورهٔ دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارائهٔ پایاننامهای دربارهٔ ابن اثیر دانشنامهٔ دکترای خود را دریافت کرد. وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال ۱۳۳۸ با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا سال ۱۳۸۷ استاد تماموقت آن دانشگاه بوده و رابطهٔ تنگاتنگی با این دانشگاه داشتهاست. وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد. تابستانها را نزد دخترش در تورنتو و زمستانها را نزد پسرش در تهران سپری میکرد. باستانی پاریزی صبح روز سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳ پس از یک ماه بیماری کبد در بیمارستان مهر تهران دیده از جهان فرو بستند. [ سهشنبه 12 فروردین 1393 ] [ 18:57 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
] سال نو
چون ابر به نوروز رخِ لاله بشست، عُمر خیام | ترانههای خیام به قلم صادق هدایت | رباعی ۶۲ [ چهارشنبه 28 اسفند 1392 ] [ 21:16 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
] دانای مینوی خرد شخصیت خیالی یا تاریخی؟
متن سخنرانی استاد ابوالفضل خطیبی که در همایش بین المللی هزارمین سال سرایش شاهنامۀ فردوسی که از سوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن در روزهای دوم تا چهارم آذرماه 1390 در سالن همایشهای رایزن در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. به نقل از وبلاگ ایشان: http://a-khatibi.blogspot.co.uk/p/blog-page_27.html
این جستار تقدیم می شود به روانِ استاد عزیز از دست رفتۀ ما، ایران شناس بزرگ و مترجم مینوی خرد، دکتر احمد تفضّلی که یاد و خاطرهاش هماره با ماست
1. این اندیشه که شخصی خیالی از مینوی خرد پرسش می کند و او جواب می دهد و ساختار کتاب بر اساس همین پرسش و پاسخها شکل می گیرد بسیار جالب و جذّاب و نوآورانه است. هم این اندیشه و هم محتوای پرسش و پاسخها تراوشهای ذهنی نویسنده ای خلّاق در ایران پیش از اسلام است. 2. اندرزهای موجود در این کتاب بخشی از اندرزهای پهلوی است که گردآورنده ای آن را گرد آورده و قالب فعلی (پرسش از سوی شخصی خیالی به نام دانا و پاسخ از سوی مینوی خرد) را به آن داده است. در این جستار کوشش بر این است که به این دو پرسش پاسخ داده شود: یکی اینکه اندرزهای این کتاب تراوش ذهنی کیست؟ و دیگر اینکه آیا می توان دانای مذکور در مینوی خرد را که شخصیتی خیالی پندشته اند، با شخصیتی تاریخی تطبیق داد. در شاهنامه در بخش پادشاهی خسرو انوشیروان(نوشین روان) دربارۀ زندگی و اندیشه های بزرگمهر(بوزرجمهر) وزیر و رایزن برجستۀ او به تفصیل سخن گفته شده است. به ویژه بخش بزرگی از پادشاهی نوشین روان به بازگویی اندرزهای متعدد و متنوع او اختصاص یافته است. بر پایۀ شاهنامه سرانجام پادشاه بر بزرگمهر خشم می گیرد و او را به در غل و زنجیر به زندان می افکند تا آنجا که وزیر بینایی خود را در زندان از دست می دهد. بعدها پادشاه از وزیرش پوزش می خواهد و او را از بند می رهاند. در شاهنامه بارها از بوزرجمهر با صفت دانا یاد شده است. بدیهی است صرفاً بر اساس صفت دانا برای بوزرجمهر در شاهنامه، نمی توان او را با دانای مذکور در مینوی خرد تطبیق داد؛ زیرا حکیم بلندآوازه ای چون بزرگمهر طبیعی است که در شاهنامه یا منبع آن یا حتی خداینامۀ پهلوی با صفت دانا وصف شده باشد. وانگهی وزیر و حکیم دیگری به نام اوشنر نیز در ادبیات پهلوی هست که با صفت دانا از او یاد شده است. اما به نظر ما شواهد و قرائن دیگری که در زیر دربارۀ آنها به بحث می پردازیم، هست که بر اساس آنها می توان احتمال داد که دانای مینوی خرد همان بزرگمهر است:
ادامه مطلب [ دوشنبه 19 اسفند 1392 ] [ 20:23 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(1)
]
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ درباره شاهنامه و متون حماسي پس از آن و نيز به متون حماسي جهان خواهد پرداخت.
كتابها و مقالات و همايش هاي راجع به شاهنامه و متون حماسي ايران و جهان در اين جا معرفي و اطلاع رساني خواهند شد.
منظومه ي كوش نامه در زمره ي حماسه هاي ملي، اساطيري و پهلواني است كه حكيم ايرانشاه بن ابي الخير در قرن ششم ه.ق آن را به نظم درآورده است. اين كتاب داستان كوش پيلگوش، برادر زاده ي ضحاك است كه سال هاي طولاني در چين، مغرب و آفريقا با قدرت و ستمگري فرمانروايي كرده و در اين مدت همواره با جمشيديان به دشمني و نبرد مي پردازد، اما سرانجام، راه دادگري و يزدان پرستي پيشه مي كند. اين كتاب، حاوي شرح ويژگي هاي تعدادي از شخصيت هاي اساطيري است. در منظومه، همچنين، قهرماناني حاضرند كه حكيم فردوسي نيز از تعدادي از آن ها پيشتر و با روايتي متفاوت سخن گفته است. با بررسي اين قهرمانان مشترك و شباهت ها و تفاوت هاي داستاني ميان آن ها در مي يابيم مآخذ دو منظومه، تا حدودي با يكديگر متفاوت بوده اند كه ارائه ي آن ها به پربار كردن فرهنگ تاريخ اساطيري و حماسه ي ملي ياري مي رساند.
نویسندگانآرشیو موضوعیآرشیو ماهانهدیگر امکانات |