بدون شرح!
| آن که آيد ز دست دل به امان و آنکه آيد ز دست جان به ستوه گاه , سر مينهد به سينه ي دشت گاه , رو ميکند به دامن کوه تا زند در پناه تنهائي , دست در دامن شکيبائي غافل از اين بود که تنهايي , سر نهادن به کوه و صحرا نيست با طبيعت نشستنش هوس است ! چون نکو بنگرند تنها نيست اي دل من بسان شمع بسوز ! باز , (( تنها ميان جمع )) , بسوز ! |
||
| - |
[ دوشنبه 09 دی 1392 ] [ 18:07 ] [ koosh-nameh ]
[
ارسال نظر(0)
]